کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۳۹ - مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند...

1

مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند

آن کو دلش را برده ای جان هم غلامت می کند

2

ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را

مستی که هر دو دست را پابند دامت می کند

3

ای آسمان عاشقان ای جان جان عاشقان

حسنت میان عاشقان نک دوستکامت می کند

4

ای چاشنی هر لبی ای قبله هر مذهبی

مه پاسبانی هر شبی بر گرد بامت می کند

5

آن کو ز خاک ابدان کند مر دود را کیوان کند

ای خاک تن وی دود دل بنگر کدامت می کند

6

یک لحظه ات پر می دهد یک لحظه لنگر می دهد

یک لحظه صحبت می کند یک لحظه شامت می کند

7

یک لحظه می لرزاندت یک لحظه می خنداندت

یک لحظه مستت می کند یک لحظه جامت می کند

8

چون مهره ای در دست او گه باده و گه مست او

این مهره ات را بشکند والله تمامت می کند

9

گه آن بود گه این بود پایان تو تمکین بود

لیکن بدین تلوین ها مقبول و رامت می کند

10

تو نوح بودی مدتی بودت قدم در شدتی

ماننده کشتی کنون بی پا و گامت می کند

11

خامش کن و حیران نشین حیران حیرت آفرین

پخته سخن مردی ولی گفتار خامت می کند

متن شعر کپی شد.