کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴۴ - ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود...

1

ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود

چه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود

2

چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شود

چونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود

3

نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شود

کار کنی کار کنی جان تو این کاره شود

4

عزم سفر دارد جان می نهیش بند گران

برسکلد بند تو را عاقبت آواره شود

5

چونک سلیمان برود دیو شهنشاه شود

چون برود صبر و خرد نفس تو اماره شود

6

عشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از او

لیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود

7

شه بچه ای باید کو مشتری لعل بود

نادره ای باید کو بهر تو غمخواره شود

8

بشنو از قل خدا هست زمین مهد شما

گر نبود طفل چرا بسته گهواره شود

9

چون بجهی از غضبش دامن حلمش بکشی

آتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شود

10

گردش این سایه من سخره خورشید حق است

نی چو منجم که دلش سخره استاره شود

متن شعر کپی شد.