غزل · مولوی
غزل شماره ۵۴۶ - هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود...
1
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان بی حد و اندازه شود
2
خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد
یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود
3
هر که شدت حلقه در زود برد حقه زر
خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود
4
آب چه دانست که او گوهر گوینده شود
خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود
5
روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت
بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود
6
ناقه صالح چو ز که زاد یقین گشت مرا
کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود
7
راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود
آنچ جگرسوزه بود باز جگرسازه شود