غزل · مولوی
غزل شماره ۵۵۰ - پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می رسد...
1
پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می رسد
آب سیاه درمرو کآب حیات می رسد
2
نوبت عشق مشتری بر سر چرخ می زند
بهر روان عاشقان صد صلوات می رسد
3
جمله چو شهد و شیر شو وز خود خود فقیر شو
زانک ز شه فقیر را عشر و زکات می رسد
4
رحمت اوست کآب و گل طالب دل همی شود
جذبه اوست کز بشر صوم و صلات می رسد
5
در ظلمات ابتلا صبر کن و مکن ابا
کآب حیات خضر را در ظلمات می رسد