کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۷۷ - چو برقی می جهد چیزی عجب آن دلستان باشد...

1

چو برقی می جهد چیزی عجب آن دلستان باشد

از آن گوشه چه می تابد عجب آن لعل کان باشد

2

چیست از دور آن گوهر عجب ماهست یا اختر

که چون قندیل نورانی معلق ز آسمان باشد

3

عجب قندیل جان باشد درفش کاویان باشد

عجب آن شمع جان باشد که نورش بی کران باشد

4

گر از وی درفشان گردی ز نورش بی نشان گردی

نگه دار این نشانی را میان ما نشان باشد

5

ایا ای دل برآور سر که چشم توست روشنتر

بمال آن چشم و خوش بنگر که بینی هر چه آن باشد

6

چو دیدی تاب و فر او فنا شو زیر پر او

ازیرا بیضه مقبل به زیر ماکیان باشد

7

چو ما اندر میان آییم او از ما کران گیرد

چو ما از خود کران گیریم او اندر میان باشد

8

نماید ساکن و جنبان نه جنبانست و نه ساکن

نماید در مکان لیکن حقیقت بی مکان باشد

9

چو آبی را بجنبانی میان نور عکس او

بجنبد از لگن بینی و آن از آسمان باشد

10

نه آن باشد نه این باشد صلاح الحق و دین باشد

اگر همدم امین باشد بگویم کان فلان باشد

متن شعر کپی شد.