کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۹۲ - اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند...

1

اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند

بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند

2

اگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست افتد

به امر شاه لشکرها از آن بالا فروآید

3

اگر باد زمستانی کند باغ مرا ویران

بهار شهریار من ز دی انصاف بستاند

4

شمار برگ اگر باشد یکی فرعون جباری

کف موسی یکایک را به جای خویش بنشاند

5

مترسان دل مترسان دل ز سختی های این منزل

که آب چشمه حیوان بتا هرگز نمیراند

6

رایناکم رایناکم و اخرجنا خفایاکم

فان لم تنتهوا عنها فایانا و ایاکم

7

و ان طفتم حوالینا و انتم نور عینانا

فلا تستیاسوا منان فان العیش احیاکم

8

شکسته بسته تازی ها برای عشقبازی ها

بگویم هر چه من گویم شهی دارم که بستاند

9

چو من خود را نمی یابم سخن را از کجا یابم

همان شمعی که داد این را همو شمعم بگیراند

متن شعر کپی شد.