کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۰۰ - جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد...

1

جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد

در جمع چنین مستان جامی چه محل دارد

2

گر بشکند این جامم من غصه نیاشامم

جامی دگر آن ساقی در زیر بغل دارد

3

جامست تن خاکی جانست می پاکی

جامی دگرم بخشد کاین جام علل دارد

4

ساقی وفاداری کز مهر کله دارد

ساقی که قبای او از حلم تگل دارد

5

شادی و فرح بخشد دل را که دژم باشد

تیزی نظر بخشد گر چشم سبل دارد

6

عقلی که بر این روزن شد حارس این خانه

خاک در او گردد گر علم و عمل دارد

7

شهمات کجا گردد آن کو رخ شه بیند

کی تلخ شود آن کو دریای عسل دارد

8

از آب حیات او آن کس که کشد گردن

در عین حیات خود صد مرگ و اجل دارد

9

خورشید به هر برجی مسعود و بهی باشد

اما کر و فر خود در برج حمل دارد

10

جز صورت عشق حق هر چیز که من دیدم

نیمیش دروغ آمد نیمیش دغل دارد

11

چندان لقبش گفتم از کامل و از ناقص

از غایت بی مثلی صد گونه مثل دارد

متن شعر کپی شد.