کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۳۹ - آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد...

1

آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد

امسال در این خرقه زنگار برآمد

2

آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی

آنست که امسال عرب وار برآمد

3

آن یار همانست اگر جامه دگر شد

آن جامه به در کرد و دگربار برآمد

4

آن باده همانست اگر شیشه بدل شد

بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد

5

ای قوم گمان برده که آن مشعله ها مرد

آن مشعله زین روزن اسرار برآمد

6

این نیست تناسخ سخن وحدت محضست

کز جوشش آن قلزم زخار برآمد

7

یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست

کدم ز تک صلصل فخار برآمد

8

رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید

امروز در این لشکر جرار برآمد

9

گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد

از برج دگر آن مه انوار برآمد

10

گفتار رها کن بنگر آینه عین

کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد

11

شمس الحق تبریز رسیدست مگویید

کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد

متن شعر کپی شد.