سایر · حافظ
شماره ۱۲ - دلا چندم بریزی خون ز دیده شرم دار آخر...
1
دلا چندم بریزی خون ز دیده شرم دار آخر
تو نیز ای دیده خوابی کن مراد دل بر آر آخر
2
منم یا رب که جانان را ز ساعد بوسه می چینم
دعای صبحدم دیدی که چون آمد به کار آخر
3
مراد دنیی و عقبی به من بخشید روزی بخش
به گوشم قول جنگ اول به دستم زلف یار آخر
4
چو باد از خرمن دونان ربودن خوشه ای تا چند
ز همت توشه ای بردار و خود تخمی بکار آخر
5
نگارستان چین دانم نخواهد شد سرایت لیک
به نوک کلک رنگ آمیز نقشی می نگار آخر
6
دلا در ملک شبخیزی گر از اندوه نگریزی
دم صبحت بشارتها بیارد زآن دیار آخر
7
بتی چون ماه زانو زد میی چون لعل پیش آورد
تو گویی تائبم حافظ ز ساقی شرم دار آخر