کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

(۴) حکایت دیوانه که سر بر در کعبه می زد

1

یکی دیوانه گریان و دل سوز

شبی در پیش کعبه بود تا روز

2

خوشی می گفت اگر نگشائیم در

بدین در همچو حلقه می زنم سر

3

که تا آخر سرم بشکسته گردد

دلم زین سوز دایم رسته گردد

4

یکی هاتف زبان بگشاد آنگاه

که پر بت بود این خانه دو سه راه

5

شکسته گشت آن بتها درونش

شکسته گیر یک بت از برونش

6

اگر می بشکنی سر از برون تو

بتی باشی که گردی سرنگون تو

7

درین راه ازچنین سر کم نیاید

که دریا بیش یک شبنم نیاید

8

بزرگی چون شنید آواز هاتف

بدان اسرار شد دزدیده واقف

9

بخاک افتادو چشمش خون روان کرد

بسی جان از چنین غم خون توان کرد

10

چو با او هیچ نتوانیم کوشید

نمی باید بصد زاری خروشید

متن شعر کپی شد.