کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

(۲) حکایت ابلیس و زاری کردن او

1

براه بادیه گفت آن یگانه

دو جوی آب سیه دیدم روانه

2

شدم بر پی روان تا آن چه آبست

که چندینیش در رفتن شتابست

3

بآخر چون بر سنگی رسیدم

بخاک ابلیس را افتاده دیدم

4

دو چشمش چون دو ابر خون فشان بود

زهر چشمیش جوئی خون روان بود

5

چو باران می گریست و زار می گفت

پیاپی این سخن همواره می گفت

6

که این قصه نه زان روی چو ماهست

ولی رنگ گلیم من سیاهست

7

نمی خواهند طاعت کردن من

نهند آنگه گنه بر گردن من

8

چنین کاری کرا افتاد هرگز

ندارد مثل این کس یاد هرگز

متن شعر کپی شد.