کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

(۵) حکایت دیوانه که رازی با حق گفت

1

یکی دیوانه کو بود در بند

بلب می گفت رازی با خداوند

2

یکی بر لب نهادش گوش حالی

که تا واقف شود زان سر عالی

3

بحق می گفت: این دیوانه تو

که بود او مدتی هم خانه تو

4

چو در خانه نگنجیدی تو با او

که در خانه تو می بایست یا او

5

بحکم تو کنون زین خانه رفتم

چو توهستی من دیوانه رفتم

6

درین مذهب که جز این هیچ ره نیست

بترکه ما و من شرک و گنه نیست

7

برون آ ای پسر زین خانه تنگ

که بار تو گرانست و خرت لنگ

8

ازینجا رخت سوی لامکان کش

براق عشق را در زیر ران کش

9

که بار عشق را جان بارگیرست

ولی میدان خلدش ناگزیرست

10

ملازم باش این در راه که ناگاه

بقرب خویشتن خاصت کند شاه

11

حضور تست اصل تو و گر هیچ

حضور تو همی باید دگر هیچ

12

اگر تو حاضر درگاه گردی

ز مقبولان قرب شاه گردی

متن شعر کپی شد.