کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

به نزد خانه دستور کشور

وثاقی مختصر بگرفت بی در

2

همی مالید سالی بیشتر عور

تن خود را بدان دیوار دستور

3

ز نزدیکان یکی می دید از دور

به عالم فاش گشت این راز مستور

4

وزیر شهر شروان مرد را گفت

چه مقصود است ترا بر خاک ما خفت

5

جوابش داد و گفت ای چشمه نور

زرخسار تو بادا چشم بد دور

6

یکی دل خسته ام ای صدر عالم

نمی داند کسی اسرار حالم

7

چو فر دولت اندر خانه تست

دل من مرغ دام و دانه تست

8

همی مالم تن خود را به دیوار

مگر روزی دهی در خانه ام بار

9

خوش آمد این سخن در گوش جانش

ز زر پر کرد دامان ودهانش

10

مقرب گشت حضرت راچنان شد

که حکمش بر همه شروان روان شد

11

اگر خواهد کسی تا میر گردد

به گرد پادشاه و میر گردد

متن شعر کپی شد.