سایر · عطار
عجز آوردن بلبل به پیش باز و دستوری طلبیدن او
1
بدو گفت ای تو هم نیش و توهم نوش
بمن رسوای عالم پرده درپوش
2
چه کردی لطف و بنمودی بزرگی
چو شیران رحم کن بگذر ز گرگی
3
مرا بگذار تا بهر سلیمان
بسازم تحفه مدح از دل و جان
4
که شرط مرد دانا این چنین است
به هر کاری که باشد پیشه این است
5
خردمندان چو آیند نزد شاهان
به نظم آرند دعای صبحگاهان
6
سه چیز آید وسیلت نزد شاهان
هنر یا مال یا مرد سخندان
7
هر آن کس کو تهی دستی نماید
همیشه کار او پستی نماید
8
من از مال و هنر چیزی ندارم
ولی گنج سخن دارم بیارم
9
به بلبل گفت هین میساز و میرو
ز هر چیزی که داری کهنه و نو
10
چو ره پیش است ما از پس چرائیم
اگر چه خسته بال و بسته پائیم
11
بیا تا پای بگشائیم یک ره
به فرق سر به پیمائیم یک ره
12
زمین بوسیم در بزم جهاندار
دعای دولتش گوئیم صد بار