سایر · عطار
حکایت
1
شنید ستم من از پیر فتوت
به مکتب خانه شهر مروت
2
زبان حال و رای کسوت قال
بیاموزد نبی از عقل فعال
3
مثال خوش ترا خواهم نمودن
که صد دولت ترا خواهد گشودن
4
بفرما تا بیارند مرد استاد
یکی آیینه سازند ز پولاد
5
ز هندوستان بیارند طوطیان را
پر از شکر بریزند آشیان را
6
به گرد آینه طوطی بیاورد
بخلوتخانه شاه جهان برد
7
پس آیینه شد زیر گلیمی
چو موسی کرد با طوطی کلیمی
8
گمان بردش دل کژ بین طوطی
که طوطی می کند تلقین طوطی
9
بدین تصنیف شد طوطی سخندان
ملک زینسان کند تلقین انسان
10
ز سیمرغ وز بلبل و ز چکاوک
همین یک مرغ دارد طبع زیرک
11
ز جنس آدمی پیغمبرانند
که استعداد آن دارند و دانند
12
همی آید ملک تا حدانسان
نشیند از پس آیینه جان
13
بیاموزد نبی را علم انسان
نبی آن علم را آرد بگفتار