سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
بشب حلاج را دیدند در خواب
بریده سر بکف با جام جلاب
2
بدو گفتند چونی سر بریده
بگو تا چیست این جام گزیده
3
چنین گفت که او سلطان نکونام
بدست سر بریده می دهد جام
4
کسی این جام معنی می کند نوش
که کردست او سر خود را فراموش
5
نخستین جسم خود در اسم درباز
پس آنگه جان زبعد اسم درباز
6
چنان در اسم او کن جسم پنهان
که می گردد الف در بسم پنهان
7
چو جسمت رفت جان را کن مصفا
برآی ازجان و گم شو در مسما
8
یکی دریاست زو علم گرفته
همه موجش دل آدم گرفته
9
کجا این موج دریا می نشیند
که دریا چیست در ما می نشیند
10
مرا باید که جان و تن بماند
وگر هر دو بماند من نماند
11
من و تو یک من زهرست در کار
که ز آن یک جوشده کوهی نگوسار