سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
چو مردآن پیر مرد پیر اصحاب
مگر آن شب مریدش دید در خواب
2
بپرسیدش که هین چون بود حالت
که می کردند ز من ربک سئوالت
3
چنین گفت او که دیدم آن دو تن را
خدایم را سپردم خویشتن را
4
مرا گفتند ای خوش برده خوابت
خدایت کیست و چیست اینجا جوابت
5
سخن گوی جهان در هیچ بابی
نشد وا خانه از بهر جوابی
6
چنین گفتم که من از تنگنایی
بدل کردم سرایی نه خدایی
7
شوید از من بحق چون از کمان تیر
بحق گویید می گوید فلان پیر
8
ترا چندان که ریک و برگ و مویست
بهر یکصد هزار اسرار جویست
9
تو با این جمله پاکان دل افزای
فراموشم نکردی در چنین جای
10
مرا کاندر دو عالم جز تو کس نیست
فراموشت کنم اینم هوس نیست