سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
کری بر ره بخفت از خرده دانی
که تا وقتی درآید کاروانی
2
درآمد کاروان و رفت چون دود
کجا آن خفته کر را خبر بود
3
چو شد بیدار خواب از دیدگان رفت
بدو گفتند ای کر کاروان رفت
4
چرا خفتی که کرد آخر چنین خواب
که بگذشتند هم راهان و اصحاب
5
ندانم تا چه خوابت دید ایام
که خوش در خواب کردت تا سرانجام
6
کر آن بشنود گفت آشفته بودم
که هم کر بودم و هم خفته بودم
7
دریغا چون شدم از خواب بیدار
نمی یابم ز یک هم راه آثار