کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

الحکایه و التمثیل

1

یکی پرسید از آن دیوانه مجنون

که عالم چیست گفتا کفک صابون

2

بما سوره بگیر آن کفک و در دم

برون آور از آن ماسوره عالم

3

ببین این شکل رنگارنگ زیبا

کز آن ماسوره می گردد هویدا

4

اگرچه صورتی بس دلستانست

دوم صورت که احول بیند آنست

5

فنا ملک و زوالش مالک آمد

اساسش کل شئی هالک آمد

6

میانش باد و او خود هیچ هیچی

ز هیچی هیچ ناید چند پیچی

7

شود فانی نماید ناگهان کم

جهان در هیچ و هیچ اندر جهان گم

8

اگر نور دلت گردد پدیدار

نه درچشم تو درماند نه دیوار

9

همه در دل شود چون ذره گم

بلی در بحر گردد قطره گم

10

عصا در دست موسی اژدها شد

همه باطل فرو برد و عصا شد

11

بگفتم جمله اسرار سر باز

حجاب آخر ز پیش خود برانداز

12

اگر این پرده از هم بر درانی

همه جز یک نبینی و ندانی

13

زهی عطار خوش گفتار بادی

وزین گفتار برخوردار بادی

14

اگر بر نیستی از شاخ معنیت

نکردندی چنین گستاخ معنیت

متن شعر کپی شد.