سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
یکی پرسید از آن دیوانه مجنون
که عالم چیست گفتا کفک صابون
2
بما سوره بگیر آن کفک و در دم
برون آور از آن ماسوره عالم
3
ببین این شکل رنگارنگ زیبا
کز آن ماسوره می گردد هویدا
4
اگرچه صورتی بس دلستانست
دوم صورت که احول بیند آنست
5
فنا ملک و زوالش مالک آمد
اساسش کل شئی هالک آمد
6
میانش باد و او خود هیچ هیچی
ز هیچی هیچ ناید چند پیچی
7
شود فانی نماید ناگهان کم
جهان در هیچ و هیچ اندر جهان گم
8
اگر نور دلت گردد پدیدار
نه درچشم تو درماند نه دیوار
9
همه در دل شود چون ذره گم
بلی در بحر گردد قطره گم
10
عصا در دست موسی اژدها شد
همه باطل فرو برد و عصا شد
11
بگفتم جمله اسرار سر باز
حجاب آخر ز پیش خود برانداز
12
اگر این پرده از هم بر درانی
همه جز یک نبینی و ندانی
13
زهی عطار خوش گفتار بادی
وزین گفتار برخوردار بادی
14
اگر بر نیستی از شاخ معنیت
نکردندی چنین گستاخ معنیت