سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
رسید آن پیر را سر الهی
که مردی ز آن ما گردید خواهی
2
برو سوی خرابات و نشان خواه
که پیریست آن ز حمالان این راه
3
بیامد مرد و شرح حال او خواست
بدو گفتند دی شد کار او راست
4
بصد زاری و غم دی مرد اینجا
جهان برخود بسردی برد اینجا
5
سپیدش موی بود و روی زردی
همه حمالی خم خانه کردی
6
همی بردی سبوی خمر بر دوش
ولی هرگز نکردی قطره نوش
7
بهر گامی که در ره برگرفتی
بسوز جان و درد دل بگفتی
8
که ای دارنده دنیا و دین هم
ببخش آنرا که آنش نیست و این هم