سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
یکی شاگرد احول داشت استاد
مگر شاگرد را جایی فرستاد
2
که ما را یک قرابه روغن آنجاست
بیاور زود آن شاگرد برخاست
3
چو آنجا شد که گفت و دیده بگماشت
قرابه چون دو دید احول عجب داشت
4
بر استاد آمد گفت ای پیر
دو می بینم قرابه من چه تدبیر
5
ز خشم استاد گفتش ای بد اختر
یکی بشکن دگر یک را بیاور
6
چو او در دیدن خود شک نمی دید
بشد این شکست آن یک نمی دید
7
اگر چیزی همی بینی تو جز خویش
توهم آن احول خویشی بیندیش
8
تو هر چیزی که می بینی تو آنی
ولی چون در غلط ماندی چه دانی