کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

الحکایه و التمثیل

1

شنودم کز سلف درویش حالی

هوای قلیه ای بودش بسالی

2

چو سیمی دست داد آن مرد درویش

سوی قصاب راه آورد در پیش

3

مگر قصاب ناخوش زندگانی

بدادش گوشتی چو نان که دانی

4

چو پیر آن گوشت الحق نه چنان دید

سراسر یا جگر یا استخوان دید

5

جگر خود بود یکباره دگر خواست

که کار ما نیاید بی جگر راست

6

دل ما غرقه خون شد بیک بار

چه می خواهند زین مشتی جگر خوار

7

نه ما را طاقت بارگران است

نه ما را برگ بی برگی جانست

8

چنان غم یار ما شد در غم یار

که نیست از کار غم ما را غم کار

9

اگر گردون بمرگ ما کند ساز

غم عشقش کفن ازما کند باز

متن شعر کپی شد.