سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
مگر آن گربه در بریانی آویخت
ربود از سفره بریانی و بگریخت
2
یکی شد تا ز پیشش ره بگیرد
مگر آن گربه را ناگه بگیرد
3
عزیزی آن بدید از دور ناگاه
که می زد گربه را آن مرد در راه
4
بدو گفت ای ز دل رفته قرارت
بیفتادست با این گربه کارت
5
تو آن سگ را زن ای سگ طبع ناساز
که بریانی ستاند گربه را باز
6
زهی خوش با سگی تازی نشسته
بپیش سگ بدمسازی نشسته
7
بپیش سگ بسوزن دادن آیند
چو سوزن داده شد تیغ آزمایند
8
بکار سگ بسی گردی تو شیری
هنوز این سگ نیاوردست سیری
9
تو سگ را بند کن روزی نهاست
که گردن بسته با سگ گشادست
10
فرو ماندی همی چون مبتلایی
که چون قوتی بدست آری ز جایی
11
تو بر رزاق ایمن باش آخر
صبوری ورز وساکن باش آخر
12
ز کافر می نگیرد رزق خود باز
کجا گیرد ز مرد پر خرد باز