سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
زنی بد پارسا، شویش سفر کرد
نه شویی و نه برگی داشت در خورد
2
یکی گفتش بتنهایی و خواری
نه نانی نه زری چون می گذاری
3
زنش گفتا که تنها نیستم من
که اندر قربت مولیستم من
4
مرا بی شوی روزی به شود راست
که روزی خواره شد روزی ده اینجاست
5
تو ای مرد از زنی کم می نمایی
چنینی و آی تو در وا چرایی
6
زناشایست و شایست من و تو
بلاست این بیش وایست من و تو