سایر · عطار
لشکر کشیدن قیصر و خسرو بجانب سپاهان
1
چو خود بر لوح زنگاری قلم زد
سپر بود و زتیغ خود علم زد
2
درآمد پیک پیش شاه حالی
بداد آن نامه را در جای خالی
3
چو شاه آن نامه را برخواند یکسر
دلش آشفته گشت از شاه قیصر
4
شه عالی صفت را بی خرد خواند
بخواری پیک را از پیش خود راند
5
بزودی ره برید آن پیک خوش رو
درآمد همچو بادی پیش خسرو
6
ز بیدادی آن شاهش خبر کرد
شه از خشمش جهانی را حشر کرد
7
نه چندان خلق گرد آورد قیصر
که چندان خلق، باشد روز محشر
8
همه صحرا و دشت از مردپرگشت
نیافت از خلق سوزن جای در دشت
9
ز ریگ و برگ، لشکر را عدد بیش
ز هر سوییش هر ساعت مدد بیش
10
ز چرخ ار سوزن عیسی فتادی
ندانم تا زمینش راه دادی