سایر · عطار
از سر گرفتن قصه
1
الا ای هدهد زرین پر عشق
تویی نامه برو نام آور عشق
2
ببر این نامه و عزم سبا کن
ولی افسر بنه منصب رها کن
3
چه میگویم سلیمانی چو برخاست
اگر منصب کنی آید ترا راست
4
سلیمانت طلب داشت از جهانی
که تو غایب شدی از وی زمانی
5
چو تو در پرده چندین جاه داری
چرا پیوسته سر در راه داری
6
تویی جبریل هم بر فرش ادریس
چرا پیکی کنی در عرش بلقیس
7
اگر پیکی، چو جبریل امین شو
بیک دم زاسمان سوی زمین شو
8
فلک از عشق پر آوازه گردان
جهان از نامه گل تازه گردان