سایر · عطار
از سر گرفتن قصه
1
الا ای ترجمان نفس گویا
تویی کز تو نشد پوشیده مبدا
2
گهی املا کنی اسرار جان را
گهی انها کنی راز نهان را
3
تو هم دربان جانی هم در دل
هم از روی حقیقت همسر دل
4
لباس لطف در معنی تو پوشی
نه یک تن با همه گیتی تو کوشی
5
گهی غواص باشی گه گهربار
گهی زهر آوری گاهی شکربار
6
بجز آثار تو اندر زمانه
نماند هیچ چیزی جاودانه
7
بقا هم از تو یابد آدمیزاد
هزاران آفرین بر جان تو باد
8
کنون برخوان ز خسرو داستانی
بکن انجام کارش را بیانی