غزل · مولوی
غزل شماره ۷۶۹ - چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد...
1
چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
نگرد شتر به اشتر که بیا که ساربان شد
2
ز چپ و ز راست بنگر به قطارهای بی مر
پی روز همچو سایه به طریق آسمان شد
3
نه ز لامکان رسیدی همه چیز از آن کشیدی
دل تو چرا نداند به خوشی به لامکان شد
4
همه روز لعب کردی غم خانه خود نخوردی
سوی خانه باید اکنون دژم و کشان کشان شد
5
تو بخند خنده اولی که روان شوی به مولی
کرمش روا ندارد به کریم بدگمان شد