کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۷۵ - هله هش دار که در شهر دو سه طرارند...

1

هله هش دار که در شهر دو سه طرارند

که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند

2

دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند

که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند

3

سردهانند که تا سر ندهی سر ندهند

ساقیانند که انگور نمی افشارند

4

یار آن صورت غیبند که جان طالب اوست

همچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند

5

صورتی اند ولی دشمن صورت هااند

در جهانند ولی از دو جهان بیزارند

6

همچو شیران بدرانند و به لب می خندند

دشمن همدگرند و به حقیقت یارند

7

خرفروشانه یکی با دگری در جنگند

لیک چون وانگری متفق یک کارند

8

همچو خورشید همه روز نظر می بخشند

مثل ماه و ستاره همه شب سیارند

9

گر به کف خاک بگیرند زر سرخ شود

روز گندم دروند ار چه به شب جو کارند

10

دلبرانند که دل بر ندهد بی برشان

سرورانند که بیرون ز سر و دستارند

11

شکرانند که در معده نگردند ترش

شاکرانند و از آن یار چه برخوردارند

12

مردمی کن برو از خدمتشان مردم شو

زانک این مردم دیگر همه مردم خوارند

13

بس کن و بیش مگو گر چه دهان پرسخنست

زانک این حرف و دم و قافیه هم اغیارند

متن شعر کپی شد.