کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۸۵ - ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند...

1

ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند

و نه زان مفلسکان که بز لاغر گیرند

2

ما از آن سوختگانیم که از لذت سوز

آب حیوان بهلند و پی آذر گیرند

3

چو مه از روزن هر خانه که اندرتابیم

از ضیا شب صفتان جمله ره در گیرند

4

ناامیدان که فلک ساغر ایشان بشکست

چو ببینند رخ ما طرب از سر گیرند

5

آنک زین جرعه کشد جمله جهانش نکشد

مگر او را به گلیم از بر ما برگیرند

6

هر کی او گرم شد این جا نشود غره کس

اگرش سردمزاجان همه در زر گیرند

7

در فروبند و بده باده که آن وقت رسید

زردرویان تو را که می احمر گیرند

8

به یکی دست می خالص ایمان نوشند

به یکی دست دگر پرچم کافر گیرند

9

آب ماییم به هر جا که بگردد چرخی

عود ماییم به هر سور که مجمر گیرند

10

پس این پرده ازرق صنمی مه روییست

که ز نور رخش انجم همه زیور گیرند

11

ز احتراقات و ز تربیع و نحوست برهند

اگر او را سحری گوشه چادر گیرند

12

تو دورای و دودلی و دل صاف آن ها راست

که دل خود بهلند و دل دلبر گیرند

13

خمش ای عقل عطارد که در این مجلس عشق

حلقه زهره بیانت همه تسخر گیرند

متن شعر کپی شد.