غزل · مولوی
غزل شماره ۸۹۴ - نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید...
1
نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
صورت بستان نهان بوی گلستان بدید
2
باد صبا می وزد از سر زلف نگار
فعل صبا ظاهرست لیک صبا را که دید
3
این دم عیسی به لطف عمر ابد می دهد
عمر ابد تازه کرد در دم عمر قدید
4
مژده دولت رسید در حق هر عاشقی
آتش دل می فروخت دیگ هوس می پزید
5
نور الست آشکار بر همه عشاق زد
کز سر پستان عشق نور الستش مزید
6
ان طبیب الرضا بشر اهل الهوی
کل زمان لکم خلعه روح جدید
7
بشرهم نظره یتبعهم نضره
من رشاء سید لیس له من ندید
8
لطف خداوند جان مفخر تبریزیان
شمس حق و دین شده بر همه بختی مزید