کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۰۸ - چو درد گیرد دندان تو عدو گردد...

1

چو درد گیرد دندان تو عدو گردد

زبان تو به طبیبی بگرد او گردد

2

یکی کدو ز کدوها اگر شکست آرد

شکسته بند همه گرد آن کدو گردد

3

ز صد سبو چو سبوی سبوگری برد آب

همیشه خاطر او گرد آن سبو گردد

4

شکستگان تویم ای حبیب و نیست عجب

تو پادشاهی و لطف تو بنده جو گردد

5

به قند لطف تو کاین لطف ها غلام ویند

که زهر از او چو شکر خوب و خوب خو گردد

6

اگر حلاوت لاحول تو به دیو رسد

فرشته خو شود آن دیو و ماه رو گردد

7

عنایتت گنهی را نظر کند به رضا

چو طاعت آن گنه از دل گناه شو گردد

8

پلید پاک شود مرده زنده مار عصا

چو خون که در تن آهوست مشک بو گردد

9

رونده ای که سوی بی سوییش ره دادی

کجا چو خاطر گمراه سو به سو گردد

10

تو جان جان جهانی و نام تو عشق است

هر آنک از تو پری یافت بر علو گردد

11

خمش که هر کی دهانش ز عشق شیرین شد

روا نباشد کو گرد گفت و گو گردد

12

خموش باش که آن کس که بحر جانان دید

نشاید و نتواند که گرد جو گردد

متن شعر کپی شد.