کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۱۱ - به روز مرگ چو تابوت من روان باشد...

1

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

2

برای من مگری و مگو دریغ دریغ

به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

3

جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

4

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع

که گور پرده جمعیت جنان باشد

5

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر

غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد

6

تو را غروب نماید ولی شروق بود

لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

7

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست

چرا به دانه انسانت این گمان باشد

8

کدام دلو فرورفت و پر برون نامد

ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

9

دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا

که های هوی تو در جو لامکان باشد

متن شعر کپی شد.