سایر · عطار
شماره ۱۵ - تا دیده بر آن عارض گلگون افتاد...
1
تا دیده بر آن عارض گلگون افتاد
چشمم ز سرشک چشمه خون افتاد
2
هر راز که در پرده دل پنهان بود
باخون جگر ز دیده بیرون افتاد
سایر · عطار
تا دیده بر آن عارض گلگون افتاد
چشمم ز سرشک چشمه خون افتاد
هر راز که در پرده دل پنهان بود
باخون جگر ز دیده بیرون افتاد