کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۳۵ - مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد...

1

مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد

که بی عنایت جان باغ چون لحد باشد

2

چه ریشه برکنی از غصه و پشیمانی

چو ریش عقل تو در دست کالبد باشد

3

بکن مجاهده با نفس و جنگ ریشاریش

که صلح را ز چنین جنگ ها مدد باشد

4

وگر گریز کنی همچو آهو از کف شیر

ز تو گریزد آن ماه بر اسد باشد

5

نه گوش تو سخن یار مهربان شنود

نه پیش چشم تو دلدار سروقد باشد

6

نشین به کشتی روح و بگیر دامن نوح

به بحر عشق که هر لحظه جزر و مد باشد

7

گذر ز ناز و ملولی که ناز آن تو نیست

که آن وظیفه آن یار ماه خد باشد

8

چه ظلم کردم بر حسن او که مه گفتم

صد آفتاب و فلک را بر او حسد باشد

9

خموش باش و مگو ریگ را شمار مکن

شمار چون کنی آن را که بی عدد باشد

متن شعر کپی شد.