کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۴۳ - نماز شام چو خورشید در غروب آید...

1

نماز شام چو خورشید در غروب آید

ببندد این ره حس راه غیب بگشاید

2

به پیش درکند ارواح را فرشته خواب

به شیوه گله بانی که گله را پاید

3

به لامکان به سوی مرغزار روحانی

چه شهرها و چه روضاتشان که بنماید

4

هزار صورت و شخص عجب ببیند روح

چو خواب نقش جهان را از او فروساید

5

هماره گویی جان خود مقیم آن جا بود

نه یاد این کند و نی ملالش افزاید

6

ز بار و رخت که این جا بر آن همی لرزید

دلش چنان برهد که غمیش نگزاید

متن شعر کپی شد.