کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۵۱ - هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود...

1

هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود

چو آب پاک که در تن رود پلید شود

2

ز شیر دیو مزیدی مزید تو هم از اوست

که بایزید از این شیردان یزید شود

3

مرید خواند خداوند دیو وسوسه را

که هر که خورد دم او چو او مرید شود

4

چو مشرقست و چو مغرب مثال این دو جهان

بدین قریب شود مرد زان بعید شود

5

هر آن دلی که بشورید و قی شدش آن شیر

ز شورش و قی آن شیر بوسعید شود

6

هر آنک صدر رها کرد و خاک این در شد

هزار قفل گران را دلش کلید شود

7

ترش ترش تو به خسرو مگو که شیرین کو

پدید آید چون خواجه ناپدید شود

8

چو غوره رست ز خامی خویش شد شیرین

چو ماه روزه به پایان رسید عید شود

9

خموش آینه منمای در ولایت زنگ

نما به قیصر رومش که تا مرید شود

متن شعر کپی شد.