سایر · عطار
شماره ۱۰۶ - دی میگفتم دست من و دامن او...
1
دی میگفتم دست من و دامن او
چون خون من او بریخت در گردن او
2
پروانه به پای شمع از آن افتادست
تا شمع به اشک خود بشوید تن او
سایر · عطار
دی میگفتم دست من و دامن او
چون خون من او بریخت در گردن او
پروانه به پای شمع از آن افتادست
تا شمع به اشک خود بشوید تن او