کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۲۲ - دی سحری بر گذری گفت مرا یار...

1

دی سحری بر گذری گفت مرا یار

شیفته و بی خبری چند از این کار

2

چهره من رشک گل و دیده خود را

کرده پر از خون جگر در طلب خار

3

گفتم کی پیش قدت سرو نهالی

گفتم کی پیش رخت شمع فلک تار

4

گفتم کی زیر و زبر چرخ و زمینت

نیست عجب گر بر تو نیست مرا بار

5

گفت منم جان و دلت خیره چه باشی

دم مزن و باش بر سیمبرم زار

6

گفتم کی از دل و جان برده قراری

نیست مرا تاب سکون گفت به یک بار

7

قطره دریای منی دم چه زنی بیش

غرقه شو و جان صدف پر ز گهر دار

متن شعر کپی شد.