غزل · مولوی
غزل شماره ۱۰۲۴ - مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر...
1
مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
پدر را نیک واقف دان از آن کژبازی مضمر
2
تو گردی راست اولیتر از آنک کژ نهی او را
وگر تو کژ نهی او را به استیزت کند کژتر
3
ز بابا بشنو و برجه که سلطانیت می خواند
که خاک اوت کیخسرو بمیرد پیش او سنجر
4
چو ان الله یدعو را شنیدی کژ مکن رو را
زهی راعی زهی داعی زهی راه و زهی رهبر
5
پراکنده شدی ای جان به هر درد و به هر درمان
ز عشقش جوی جمعیت در آن جامع بنه منبر
6
چو کر و فر او دیدی تویی کرار و شیر حق
چو بال و پر او دیدی تویی طیار چون جعفر