کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

در اسرار نفس مردم و نمود عشق بهر نوع فرماید

1

نفس با من همی گوید نهانی

که چون افتاد آدم را عیانی

2

نفس با من همی گوید که چون بود

که شیطانش بگندم رهنمون بود

3

نفس با من همی گوید همی باز

که چون بد در عیان انجام و آغاز

4

نفس با من همی گوید یقینش

که چون بد اولین و آخرینش

5

نفس با من همی گوید عیانی

که من بنواختم لیکن تو دانی

6

نفس با من همی گوید یقین دوست

که ایندم در دم من از دم اوست

7

چو دم اندر دمت اینجا دمیدم

یقین بر کام دل اینجا رسیدم

8

از آن دم دمدمم آدم نماید

دل عشاق کلی میرباید

9

دل عشاق پردرد است از یار

نمیگنجد در این دم هیچ اغیار

10

دل آن دم کآمدم از چاه بر جاه

نمودم سر خود با حیدر آنگاه

متن شعر کپی شد.