کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۳۱ - جان من و جان تو بستست به همدیگر...

1

جان من و جان تو بستست به همدیگر

همرنگ شوم از تو گر خیر بود گر شر

2

ای دلبر شنگ من ای مایه رنگ من

ای شکر تنگ من از تنگ شکر خوشتر

3

ای ضربت تو محکم ای نکته تو مرهم

من گشته تمامی کم تا من تو شدم یک سر

4

همسایه ما بودی چون چهره تو بنمودی

تا خانه یکی کردی ای خوش قمر انور

5

یک حمله تو شاهانه بردار تو این خانه

تا جز تو فنا گردد کالله هو الاکبر

6

چون محو کند راهم نی جویم و نی خواهم

زیرا همه کس داند که اکسیر نخواهد زر

7

از تابش آن کوره مس گفت که زر گشتم

چون گشت دلش تابان زان آتش نیکوفر

8

مس باز به خویش آمد نوشش همه نیش آمد

تا باز به پیش آمد اکسیرگر اشهر

متن شعر کپی شد.