کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۳۹ - بگرد فتنه می گردی دگربار...

1

بگرد فتنه می گردی دگربار

لب بامست و مستی هوش می دار

2

کجا گردم دگر کو جای دیگر

که ما فی الدار غیر الله دیار

3

نگردد نقش جز بر کلک نقاش

بگرد نقطه گردد پای پرگار

4

چو تو باشی دل و جان کم نیاید

چو سر باشد بیاید نیز دستار

5

گرفتارست دل در قبضه حق

گرفته صعوه را بازی به منقار

6

ز منقارش فلک سوراخ سوراخ

ز چنگالش گران جانان سبکبار

7

رها کن این سخن ها را ندا کن

به مخموران که آمد شاه خمار

8

غم و اندیشه را گردن بریدند

که آمد دور وصل و لطف و ایثار

9

هلا ای ساربان اشتر بخوابان

از این خوشتر کجا باشد علف زار

10

چو مهمانان بدین دولت رسیدند

بیا ای خازن و بگشای انبار

11

شب مشتاق را روزی نیاید

چنین پنداشتی دیگر مپندار

12

خمش کن تا خموش ما بگوید

ویست اصل سخن سلطان گفتار

متن شعر کپی شد.