کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۴۲ - منم از جان خود بیزار بیزار...

1

منم از جان خود بیزار بیزار

اگر باشد تو را از بنده آزار

2

مرا خود جان و دل بهر تو باید

که قربان تو باشد ای نکوکار

3

ز آزار دلت گر چه نگویی

درون جان من پیداست آثار

4

بهار از من بگردد چون ندانم

چو در دل جای گلشن پر شود خار

5

گناهم پیش لطفت سجده آرد

که ای مسجود جان زنهار زنهار

6

گنه را لطف تو گوید که تا کی

گنه گوید بدو کاین بار این بار

7

تن و جانی که خاک تو نباشد

تن او سله باشد جان او مار

8

تو خورشیدی و مرغ روز خواهی

چو مرغ شب بیاید نبودش بار

9

چو برگیری تو رسم شب ز عالم

چه پرها برکند مرغ شب ای یار

10

به حق آن که لطف تو جهانست

که آن جا گم شود این چرخ دوار

11

به چشم جان چه دریا و چه صحرا

در آن عالم چه اقرار و چه انکار

12

به تنگی درفتد هرک از تو ماند

فروکن دست و او را زود بردار

13

به قصد از شمس تبریزی نگردم

چگونه زهر نوشد مرد هشیار

متن شعر کپی شد.