غزل · مولوی
غزل شماره ۱۰۴۷ - در این سرما و باران یار خوشتر...
1
در این سرما و باران یار خوشتر
نگار اندر کنار و عشق در سر
2
نگار اندر کنار و چون نگاری
لطیف و خوب و چست و تازه و تر
3
در این سرما به کوی او گریزیم
که مانندش نزاید کس ز مادر
4
در این برف آن لبان او ببوسیم
که دل را تازه دارد برف و شکر
5
مرا طاقت نماند از دست رفتم
مرا بردند و آوردند دیگر
6
خیال او چو ناگه در دل آید
دل از جا می رود الله اکبر