سایر · عطار
فی الحکایه و التمثیل
1
بود درعهد عمر مردی قوی
چون ادا کردی نماز معنوی
2
خلق را در پیش خود بنشاندی
شعر درمحراب خوش میخواندی
3
خواندن اشعار او بعد از نماز
منکران گفتند با فاروق باز
4
گفت پیش او بریدم این زمان
پیش او بردندش آخر مردمان
5
چون عمر را دید مرد از جای جست
دست او بگرفت و در پیشش نشست
6
گفت فاروقش که تو بعد از نماز
شعر خوانی شعرهای دلنواز
7
گفت چیزی می درآید غیبیم
همچنان میخوانم از بی عیبیم
8
گفت برخوان مرد شعر آغاز کرد
مرغ دل فاروق را پرواز کرد
9
شعر او در ذم نفس خویش بود
حکمت باریک و دور اندیش بود
10
سخت دلخوش شد ز شعر او عمر
حفظ کرد و باز میگفت آنقدر
11
گفت این شعرم که برخواندی تمام
هم عمر این شعر میگوید مدام
12
شعر چون اینست تا بتوانیش
جهد باید کرد تا میخوانیش
13
شعر نیک و بد تو از خود میکنی
نیک اگر بد میکنی بد میکنی