سایر · عطار
فی الحکایه و التمثیل
1
گفت سقراط حکیم آن مرد پاک
در رهی میشد پیاده دردناک
2
سائلی گفتش ملوک روزگار
جمله میجویندت و تو بر کنار
3
معتقد داری بسی اسبی بخواه
تا پیاده رفتنت نبود براه
4
گفت هم بر پای من بار تنم
به که بار منتی برگردنم
5
هرچه در عالم طلب دارد یکی
زان بسی بهتر فراغت بیشکی
6
در سخن گر چه بلاغت باشدم
آن بلاغت در فراغت باشدم
7
گر شوم سرگشته هر بی خبر
نه بلاغت ماندم نه شعر تر
8
گرچه شه را منصب اسکندریست
بنده کردن خویشتن را از خریست