کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

الحکایه و التمثیل

1

سوی آن دیوانه شد مردی عزیز

گفت هستت آرزوی هیچ چیز

2

گفت ده روزست تا من گرسنه

ماندهام لوتیم باید ده تنه

3

گفت دل خوش کن که رفتم این زمانت

از پی حلوا و بریانی و نانت

4

گفت غلبه میمکن ای ژاژ خای

نرم گو تا نشنود یعنی خدای

5

گر نیم آهسته کن آواز را

زانکه گر حق بشنود این راز را

6

هیچ نگذارد که نانم آوری

لیک گوید تا بجانم آوری

7

دوست را زان گرسنه دارد مدام

تا ز جان خویش سیر آید تمام

8

چون زجان سیرآید او در درد کار

گرسنه گردد بجانان بی قرار

متن شعر کپی شد.