سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
بر سر خاکی زنی خوش میگریست
گفت مجنونیش کاین گریه زچیست
2
گفت چشمم تر دلم غمناک ماند
زین جوان من که زیر خاک ماند
3
گفت تو در خاکی او در خاک نیست
کو کنون جز نور جان پاک نیست
4
تا که در تن بود جایش خاک بود
چون بمرد از خاک رست و پاک بود
5
گرچه تن را نیست قدری پیش دوست
یوسف جان در حریم خاص اوست
6
چون بغایت بود رتبت روح را
کردتنبیه از پی او نوح را